ناتمام




Tuesday, July 29, 2003
 
شادي جهان سومي (!!!) :
در پي تيراندازي هاي سه شنبه شب مردم بغداد که با اعلام کشته شدن پسران صدام به نشانه شادماني صورت گرفت ۳۱ تن کشته و ۷۶ تن زخمي شدند!!!
صفحه اول روزنامه ياس نو ۵ مرداد ۱۳۸۲

به دليل مصرف بي رويه علامت تعجب در اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي acount علامت تعجب اين وبلاگ قطع ميشود! و به جاي آن از علامت $ استفاده ميگردد$$$ (روابط عمومي سازمان علامت تعجب و آرد و لبو و آجيل مشکل گشاي شهر تهران)

راستي اگه اين آجيل مشکل گشا جدي جدي کار ميکرد چي ميشد هان $$$

اطلاع ثانوي !!!

اين قاضي مرتضوي اگه اخراج و دادگاهي نشه خيلي بهتره (حالا کي خواست اين کارها رو انجام بده!!!) ، فکر ميکنين يه مرتضوي ديگه ساختن و روي کار آوردن خيلي کار سختيه؟
(قابل ذکر است اين سخنان به طور تمام و کمال در حمايت از ايشان بيان شده است و بديهيست قصد هيچ گونه توهين و چيز ديگري به ايشان نداشته ام ، يک وقت سوء تفاهم نشود)

ميدونين چقدر جلو مي افتاديم، اگه تو کشورمون حداقل براي امور واضح و مشخص، نياز به تلف کردن وقت و انرژي نداشتيم ?

دلم بارون میخواد. بارون و هوای بعدش

اصلاْ جزء جدايي ناپذير زندگي مشکلاتشه. زندگي بدون مشکل مزه نداره ، چون انوقت نميتونستيم قدر خوشيها رو هم اونطور که بايد بدونيم. آدم بي مشکل هم نميشه پيدا کرد. حالا هر کسي يه مشکلات خاصي براي خودش داره. بچه مشکلاتش در اين خلاصه ميشه که مامانش چرا براش بستني نميخره. يه کم که بزرگتر شد ، مشکل اصليش اين ميشه که مثلاْ چرا فلان دختر يا پسر رو که دوست داره نميتونه به دست بياره ، يا اگه هم تونست باز هزار تا مشکل ديگه پيدا ميشه. بعدش مشکلاتش اين ميشه که بايد جون بکنه براي گذرن زندگي و .... منظورم اين بود که هر کسي بنابر شرايط خودش مشکلات خاصي داره. ولي خوب اوني موفقه که بتونه از پس مشکلاتش بر بياد. يه جايي خونده بودم که هر انساني يه آستانه تحملي داره. سختيها و فشارهايي که به آدم وارد ميشه اگه آدم رو به اون آستانه نرسونه، هر چي بيشتر باشه آدم رو قويتر ميکنه. (اگه به آستانه رسيد مثلاْ آدم ديوونه ميشه) بنابراين بايد قدر مشکلات خودمون رو بدونيم. :) اونا هم يه جورايي دارن بهمون کمک ميکنن.


از اين نهراسيد که زندگي تمام شود. از آن بترسيد که هرگز آغاز نشود.





Saturday, July 26, 2003
 
یادی از گذشته ها ! هوس کردم چند تا مطلب بچگی هام رو بزارم اینجا !!! اعتماد به نفس !!!
الف!
«منو آواره و شيدا كردى ، حاليته ؟
منو ديوونه و رسوا كردى ، حاليته ؟
آخه مام واسه خودمون معقول آدمى بوديم
دستكم هر چى كه بود آدم بى غمى بوديم
سر و سامون داشتيم
كس و كارى داشتيم
يه كاره تو راه ما سبز شدى
ما رو عاشق كردى
ما رو داغون كردى
آخه من قربون اون چشات برم
اگه هر نيگا بخواد اينجورى آتيش بزنه
تا حالا تموم دنيا باهاسى سوخته باشه ....»
نقل از شهر قصه
آقا من چرا اینقده با این حال میکنم؟
ب!
این هم از دلتنگستان:
مشکل اين دنيا اين است که احمق هميشه مطمئن است و باهوش پر از شک

یادش به خیر ، چقدر اونروزها حال میکردم با این وبلاگ خراب شدم



 
910 ثانيه، ميکنه به عبارت 15 دقيقه و 10 ثانيه! با احتساب 43 ثانيه برای لود شدن صفحه و 7 ثانيه برای تطابق! و 2 دقيقه برای نظر دادن ، در بدترين حالت ميشه 18 دقيقه تمام وقت برای خوندن و نظر دادن در مورد مطلب قبلی من!!! آخه 15 ساعت رو اولين نفر از کجا آورد و بقيه چرا همين طوری تاييد کردن!!! اينطوری آبمون با هم تو يه جوب نميره هان! (قابل توجه دوستانی که لنگ ميزنن!: کامنت های مطلب قبل رو بخونين!)

و اما مطلب امروز :
ديدين وقتی تو ماشين نشسته باشيم ، اگه وسط راه يه چرت بزنيم چقدر زودتر ميرسيم به مقصد؟ من فکر می کنم زندگی هم همينطوری باشه! يعنی يه عده ای هستن که حالا به هر دليلی (شايد خواست خودشون) جزو چرتی ها هستن. خوب اونها هم بالاخره زندگی رو تموم می کنن ولی از تجربه ها و مناظر بين راه هيچ استفاده ای نکردن. يه عده هم هستن که اگر چه ممکنه تو طول مسير بهشون بيشتر سخت گذشته باشه , ولی به جاش وقتی که به مقصد ميرسن بيشتر احساس رضايت می کنن. نظر شما چيه؟




Sunday, July 20, 2003
 
به اين پست وبلاگم، بيشتر از همه نوشته هام فکر کردم، به تک تک کلماتش، شما هم به هر کلمه ۶-۷ ثانيه فکر کنيد، ضرر نميکنيد :

تولد، آغاز، هدف، وقت، تلاش، زندگي، غم، شادي، راستي، سادگي، زيبايي، شجاعت، خوشبختي، بدبختي، ايثار، لبخند، بغض، دروغ، تمسخر، نيکويي، ترس، نامردي، ايستادگي و پشتکار، ثروت، فقر، ريا، پرستش، حماقت، زشتي، انگيزه ،علم، فهم، شعور، حماقت، خيانت، قول، تجاوز، خستگي، گريه، آب، دريا، دل، زلال، شيرين، پويايي، تفکر، رضايت، فعاليت، خوشمزه، بدمزه، تهوع، اغراق، زمان، عذر، گناه، مطالعه، سرمايه، بازي، ثانيه، ساعت، ماه، سال، عمر، پايان، آشنايي، يافتن، طبيعت، ارزش، جاودانه، لطف، عشق، نفرت، فراموشي، شناخت، گذشت، غرور، صداقت، اعتماد، باور، ياري، دوستي، خدمت، تجربه، تکرار، قتل، ايمان به هدف، سرعت، حرف، قول، اهميت، وفا، مصاحبت، انسان، خواب، سختي، وعده، سکوت، مشق، تمرين، رضايت، سخن، هنر، منطق، خوشي، له شدن، شخصيت، دليل، پستي، رذالت، ماموريت، امکان، غير ممکن، دوست داشتن، دوست داشته شدن، کمک، سواد، نياز، تسلسل، ادعا، توقف، پرتگاه، خميدن، عهد، پيمان، روشنايي، دليل، هستي، نيستي، مرگ!

نظر شما چيه؟




Thursday, July 17, 2003
 
آخرش ما نفهميديم الان سانسور رهستيم يا نيستيم! فعلاْ وبلاگها هي بسته ميشنُ هي باز ميشن! نظر شخصي اينجانب اينست که وجود بستن همه وبلاگها در جايي که بايد وجود داشته باشد وجود ندارد! بنابراين همه وبلاگها تعطيل نخواهند گشت!

نامه عباس عبدي که نماينده مجلسه و از ۱۳ آبان زندانيه، هم يکي ديگه از نامه هاي جالب اين روزها بود. کلاْ همه رو جو نامه گرفته انگار جديداْ ! به زودي من هم يه نامه سر گشاده خطاب به يه جايي مينويسم! مگه من چيم کمتر از بقيست؟ ولي جدي، نامه رو بخونين (زياده هان) ببينين که چه وقايعي امکان وقوع داره!

من شديداْ از سياست اعلام انزجار مينمايم! خوبه من سياسي نمينويسم، وگرنه من هم فيلتر ميشدم! وقتي کارشناسانه فکر مي کنم (!!!) ، حس ميکنم اين قضيه فيلتر ها براي کم کردن آلودگي هوا باشه! وقتي اين همه وبلاگ فيلتر بشن، همه فيلتر هاشون رو عوض ميکنن و هوا تميز ميشه! فقط يه مسئله ميمونه! اونم اينه که مشخص شه کيا فيلتر هوا ميشن و کيا فيلتر روغن!

يه وبلاگ نو ، سر بزنين.

تنبل نرو تو سايه! سايه خودش مي يايه!
من هم ربط اين جمله گهر بار رو به مطالب امروز نميفهمم!




Monday, July 14, 2003
 
اجازه هست؟!! آقا ما یه کشفی کردیم! ما خودمون گفته بودیم برین آرشیو مارو بخونین ! اگه هیچکدومتون نرفت، دل خودمون که واسته خودمون تنگ شد! بنابراین رفتیم یه تیکه آرشیومون رو خوندیم! یه کشف جالبی کردیم! فهمیدیم که اون موقعها چقذه باحال بودیم جون خودمون! کلی حال کردیم ،پیش خودمون گفتیم نکنه حالا هم اینقذه باحالیم خودمون خبر نداریم! بعدش گفتیم خوب حتماً حالا هم هستیم دیگه! بنابراین گفتیم حالا 5 تا ویزیتور بیشتر نداریم که نداشته باشیم! به درک مهم نیست که! مهم اینه که حداقل یه دونه از ویزیتورهامون که خودمون باشیم دوسمون داره!!! بنابراین با اجازه خودمون و به دلیل استقبال بی سابقه شما اومدیم :)) شما دیگه کی هستین! هر چی خواستیم خودمون رو راضی کنیم که بیایم بنویسیم به دلیل اصرار دوستان برگشتیم و شوما چقذه دوستای خوبی هستین و این حرفا دیدیم راه نداره! آخه یکیتون هم نگفته بود خرت به چند من!!! بنابراین بیش از این درنگ رو جایز ندونستیم و دعوت وبلاگمون رو لبیک گفتیم و دوباره شروع کردیم! قابل توجه دوستای عزیزی که فکر میکنن نمیشه وبلاگ نوشتن رو ترک کرد : ترک نوشتن فقط دو روزه اولش سخته!باور کنین ! بعدش آدم کم کم یادش میره همچین جایی هم بوده!
یه عزیزی برام میل زده (دقت کنین فقط یه میل داشتم اونو هم به رختون میکشم!) گفته تو چرا به دانشجوها گفتی مزدورهای آمریکا! جالب اینجاست که ایشون انگار از اون اول از خواننده هام بوده و هیچ اثری از خودش باقی نذاشته بوده تا حالا(کلی حال کردم!پس ما خواننده ثابت هم داریم خودمون بی خبریم!) و اما پاسخ : آخه عزیز دل من. متن نوشته های منو که نگاه کنی میبینی که بعضی هاشون حالت شوخی داره بیشتر.مثل همون نوشته. اگه یه نیگاهی به نوشته های تیکه دوم همونروز بندازی میفهمی که اون حرفها جدی نبوده و من چه طرز فکری دارم .
تو این مدت که نبودم خیلی اتفاقها افتاده. هم شخصی و هم اجتماعی! باز هم یه کم گیر بدم خنک شم! مهمترینش به نظر من فیلتر کردن کل بلاگ اسکای و پرشین بلاگ تو چند تا از ISP ها بوده. آخه لامصبها! به خاطر چند تا وبلاگ مییان کل مثلاً بلاگ اسپات رو فیلتر میکنین؟ سانسور احمقانه ترین و سطحی نگرانه ترین طریقه مبارزه با تفکره به نظر من. حضرت آقایی که تصمیم به فیلتر کردن گرفتی!!! با توام!!!باور کن این فقط و فقط مسکنه! مسکن هم فقط درد رو یه کم ساکت میکنه و ظهور اونو میندازه عقبتر. مسکن هیچ دردی رو شفا نمیده. هیچ دردی رو. (کو گوش شنوا)

یکی دیگه از دلایلی که دوباره نوشتم هم این بود که از این نوشته خودم خجالت کشیدم!!! : خداحافظي نميکنم. هيچوقت اين کار رو انجام نميدم . چون معتقدم در هيچ کاري نبايد افراط و تفريط کرد.
خوب به هر حال باز هم نوشتم. همونطور که دلیل محکمی برای شروع به نوشتن نداشتم (موقعی که وبلاگ رو درست کردم) الان هم دلیل محکمی برای نوشتن مجدد ندارم. بنابراین شاید ذوباره همین اتفاقها بیفته برام! ولی اینبار دیگه خیلی چیزها برام مهم نیست .....
اونايي که فکر کرده بودن چون اينجا متروکه ميتونن مفت بخرنش هم کور خوندن :D اينجا کلي صاحاب داره!
اونايي هم که حسوديشون شده من قالبم رو عوض کردم و خيلي خوشگل شده (!!!!) و قالب خودشون هم بيريخته (!!!) و نوشتن چرا قالب عوض کردم ، کور خوندن! من براشون قالب نميسازم :))
اونهايي هم که ۹.۷۵ دادن بهم ايشالا خدمتشون ميرسم به موقع ! اونايي هم که بهم گفتن مسخره خودشون مسخره هستن!!! (انتقام سخت و بيرحمانه اي گرفتم از همه!)
اونايي که ميخواستن ميل هاي خودم رو براي خودم بفرستن هم بفرستن! اگر چه خودم با زبون خوش نوشتم ولي دلم براي اون ميل ها تنگ شده!
يه جمله باحال هم از وبلاگ اونهايي که نوشته بودن عمراْ (!!!) بنويسم :
نباید خویشتن را با خوشترین مزه های خویش بنمایانی تا تو را سراسر بخورند. این حقیقت را تنها آنان می دانند که دوست دارند اطرافیان به آنها عشق بورزند
چنین گفت زرتشت
خوب فعلاْ براي امروز کافيه فکر کنم!



 
آرشيو ماهانه

 
ناتمام