اجازه هست؟!! آقا ما یه کشفی کردیم! ما خودمون گفته بودیم برین آرشیو مارو بخونین ! اگه هیچکدومتون نرفت، دل خودمون که واسته خودمون تنگ شد! بنابراین
رفتیم یه تیکه آرشیومون رو خوندیم! یه کشف جالبی کردیم! فهمیدیم که اون موقعها چقذه باحال بودیم جون خودمون! کلی
حال کردیم ،پیش خودمون گفتیم نکنه حالا هم اینقذه باحالیم خودمون خبر نداریم! بعدش گفتیم خوب حتماً حالا هم هستیم دیگه! بنابراین
گفتیم حالا 5 تا ویزیتور بیشتر نداریم که نداشته باشیم! به درک
مهم نیست که! مهم اینه که حداقل یه دونه از ویزیتورهامون که خودمون باشیم دوسمون داره!!! بنابراین با اجازه
خودمون و به دلیل استقبال بی سابقه شما اومدیم :)) شما دیگه
کی هستین! هر چی خواستیم خودمون رو راضی کنیم که بیایم بنویسیم به دلیل اصرار دوستان برگشتیم و شوما چقذه دوستای خوبی هستین
و این حرفا دیدیم راه نداره! آخه یکیتون هم نگفته بود خرت به چند من!!! بنابراین بیش از این درنگ رو جایز ندونستیم و دعوت وبلاگمون رو
لبیک گفتیم و دوباره شروع کردیم! قابل توجه دوستای عزیزی که فکر میکنن نمیشه وبلاگ نوشتن رو ترک کرد : ترک نوشتن فقط دو روزه اولش سخته!باور کنین
!
بعدش آدم کم کم یادش میره همچین جایی هم بوده!
یه عزیزی برام میل زده (دقت کنین فقط یه میل داشتم اونو هم به رختون میکشم!) گفته تو چرا به دانشجوها گفتی مزدورهای
آمریکا! جالب اینجاست که ایشون انگار از اون اول از خواننده هام بوده و هیچ اثری از خودش باقی نذاشته بوده تا حالا(کلی حال کردم!پس ما خواننده ثابت هم داریم
خودمون بی خبریم!) و اما پاسخ : آخه عزیز دل من. متن نوشته های منو که نگاه کنی میبینی که بعضی هاشون حالت شوخی داره بیشتر.مثل همون نوشته. اگه
یه نیگاهی به نوشته های تیکه دوم همونروز بندازی میفهمی که اون حرفها جدی نبوده و من چه طرز فکری دارم
.
تو این مدت که نبودم خیلی اتفاقها افتاده. هم شخصی و هم اجتماعی! باز هم یه کم گیر بدم خنک شم! مهمترینش به نظر من
فیلتر کردن کل بلاگ اسکای و پرشین بلاگ تو چند تا از
ISP
ها بوده.
آخه لامصبها! به خاطر چند تا وبلاگ مییان کل مثلاً بلاگ اسپات رو فیلتر میکنین؟ سانسور احمقانه ترین و سطحی نگرانه ترین طریقه مبارزه با تفکره به نظر من.
حضرت آقایی که تصمیم به فیلتر کردن گرفتی!!! با توام!!!باور کن این فقط و فقط مسکنه! مسکن هم فقط درد رو یه کم ساکت میکنه و ظهور اونو میندازه عقبتر. مسکن
هیچ دردی رو شفا نمیده.
هیچ دردی رو.
(کو گوش شنوا)
یکی دیگه از دلایلی که دوباره نوشتم هم این بود که از این نوشته خودم خجالت کشیدم!!! :
خداحافظي نميکنم. هيچوقت اين کار رو انجام نميدم . چون معتقدم در هيچ کاري نبايد افراط و تفريط کرد.
خوب به هر حال باز هم نوشتم. همونطور که دلیل محکمی برای شروع به نوشتن نداشتم (موقعی که وبلاگ رو درست کردم) الان هم دلیل محکمی برای نوشتن مجدد ندارم. بنابراین شاید ذوباره
همین اتفاقها بیفته برام! ولی اینبار دیگه خیلی چیزها برام مهم نیست .....
اونايي که فکر کرده بودن چون اينجا متروکه ميتونن مفت بخرنش هم کور خوندن
:D
اينجا کلي صاحاب داره!
اونايي هم که حسوديشون شده من قالبم رو عوض کردم و خيلي خوشگل شده (!!!!) و قالب خودشون هم بيريخته (!!!) و نوشتن چرا قالب عوض کردم ، کور خوندن! من براشون قالب نميسازم :))
اونهايي هم که ۹.۷۵ دادن بهم ايشالا خدمتشون ميرسم به موقع !
اونايي هم که بهم گفتن مسخره خودشون مسخره هستن!!! (انتقام سخت و بيرحمانه اي گرفتم از همه!)
اونايي که ميخواستن ميل هاي خودم رو براي خودم بفرستن هم بفرستن! اگر چه خودم با زبون خوش نوشتم ولي دلم براي اون ميل ها تنگ شده!
يه جمله باحال هم از وبلاگ
اونهايي که نوشته بودن عمراْ (!!!) بنويسم :
نباید خویشتن را با خوشترین مزه های خویش بنمایانی تا تو را سراسر بخورند.
این حقیقت را تنها آنان می دانند که دوست دارند اطرافیان به آنها عشق بورزند
چنین گفت زرتشت
خوب فعلاْ براي امروز کافيه فکر کنم!