ناتمام




Tuesday, March 18, 2003
 
حرف آخر
من اسم وبلاگم رو به اين دليل ناتمام گذاشتم که بعد از هر نوشته اي نوشته ديگه اي هم مياد و تموم نميشه. ميگن هر ناتمامي يه روز تمام ميشه. نظر شما در اين مورد چيه؟ به نظر من بعضي ناتمام ها هستن که هيچوقت تمام نميشن، حتي بعد از تمام شدنشون! ممکنه به نظرتون اين حرف بي معني بياد ولي اعتقاد من اينه.

به هر حال من تصميم به تمام کردن اين ناتمام نگرفتم ،ولي يه مدت ميرم مرخصي. تعطيلات عيد رو احتمالاْ چيزي نمينويسم تا حدود ۱۶ فروردين. دليل زياد منطقي اي هم براي اين کار ندارم. خسته هم نشدم ولي خوب ديگه چيکارش ميشه کرد! بعضي مواقع آدم هوس ميکنه يه کاري رو انجام بده و اونو اگه بتونه انجام ميده! تو اين مدت احتمالاْ وبلاگهاي شما هم کمتر ميام ولي مطمئن باشين نظرات شما رو اينجا ميخونم. هر روز بياين اينجا نظر بدين ! اونم روزي ۳ تا! ميخوام ببينم بعد از عيد چند تا نظر اينجا دارم و حال کنم! اصلاْ بياين سفيد نظر بدين ! به هر حال خوشحالم ميکنين.

و اما حرف آخر
باز هم يه سال ديگه از عمرمون به سرعت باد گذشت. تو اين يه سال چيکار کرديم؟ چقدر از کارايي که انجام داديم راضي هستيم؟ چقدر به اهدافي که ميخواستيم رسيديم؟ هدفمون براي آينده چيه؟ سال ديگه هم به همين سرعت خواهد گذشت، برنامه مون براي سال ديگه چيه؟ اميدوارم براي همه اين سوالها جوابي داشته باشيم. من که خودم بيشتر اين سوالها شرمندم ميکنه!

بگذريم. هر جا هستيد، مشغول هر کاري که هستيد، هر طور که زندگي ميکنيد، با هر کسي که هستيد سال بسيار بسيار خوبي رو از ته قلبم براتون آرزو ميکنم. ايشالا سال نو تون همونطوري باشه که دوست دارين باشه!

سر سفره هفت سين من رو هم دعا کنين البته اگه اينکاره اين:))
موفق، مويد و پيروز باشين




Sunday, March 16, 2003
 
نوشته هاي اين ماه وبلاگم رو که خوندم حالم به هم خورد! بسکه مزخرف نوشته ام. حالا من مجبورم بيام اينجا رو هميشه سر بزنم ولي خودمونيم ،شما چرا مياين؟ راه بهتري براي استفاده از وقتتون ندارين!؟ مگه علافين؟ چي سودي براتون داره؟ چي به معلوماتتون اضافه ميشه؟ مثل اينکه مرض يأس وبلاگي من داره کم کم جدي ميشه! کسي نسخه خوبي سراغ نداره؟

يه چيز ديگه. حالا چهارشنبه سوري هست که هست! مجبورين نارنجک بزنين دونه اي نيم کيلو! بابا به خدا مردم گناه دارن! فوق فوقش سيگارت بزنين و يه آتيش هم روشن کنين از روش بپرين. اونم فقط شب چهار شنبه نه هر شب. از يه ماه پيش تا حالا رفتن پيشواز! البته با اونايي بودم که اينکاره ان هان




Wednesday, March 12, 2003
 
توضيحات:
بابا جو نگيردتون! باور کنين من آش دهن سوزي هم نيستم! احتمالاْ يارو دختره رو جو گرفته بوده! خلاصه دلتون رو زيادي خوش نکنين ;)

در مود رفيق تازم هم ايشالا بعداْ بيشتر توضيح ميدم.

پس فردا عاشوراست. جدا از سنتهايي که گفتم، به نظر من اگه از جنبه غير دينيش هم نگاه کنيم هميشه انسانهاي بزرگ که کارهاي بزرگ انجام ميدن قابل احترامن. انسانهايي که اونقدر به هدفشون مطمئنن و علاقه دارن که حاضرن خيلي راحت براي هدفشون جونشون رو هم بدن. کم کاري نيست براي هدف جون گذاشتن و اگه کسي اينکارو کرد انسان بزرگيه. پس سالروز کشته شدنش رو بهتون تسليت ميگم. اين حرف به هيچ وجه منافاتي با حرفاي اون روزم که گله کرده بودم از محرم ،نداره. به اميد روزي که اگه براي کسي عزاداري ميکنيم هدفمون درست باشه. موفق باشيد




Monday, March 10, 2003
 
از امروز يه رفيق خيلي باحال و خوب پيدا کردم: « خدا »




Sunday, March 09, 2003
 
ای بابا! این مدلیشو دیگه ندیده بودم! رفته بودم تجریش دو تا دختره از بغلم رد شدن یکیشون بهم گفت ای جووووووونم! همینمون مونده بود دخترا هم بهمون تیکه بندازن! البته خیالتون راحت باشه! نه به اونا پا دادم نه به اون یکی که 5 دیقه بعدش برام چشمک زد! آخه من خیلی پسر گلیم!!!




Thursday, March 06, 2003
 
خوب مگه چيه! مگه من دل ندارم از هر دفترچه اي که ميدن نصف درساش رو صفر درصد بزنم؟!!! تا حالا امتحان نکرده بودم ولي اينم خيلي روش جالبيه! ديروز رو ميگم، حداقل نصف درسا رو صفر درصد زدم. من که آخرش هم نفهميدم چرا اينقدر وقت زياد ميدن براي کنکور! من که حوصلم به کلي سر رفت! امتحان بعر از ظهر رو از ۲ ساعت ۴۰ دقيقش رو استفاده کردم! اگه ميدونستم عصر هم بيسکوييت ميدن غلط ميکردم زود بيام بيرون! حيف شد بيسکوييت از دستم پريد! ولي مجموعاْ فکر ميکردم خيلي ساده تر از اين حرفا باشه! اگر چه هيچي نخونده بودم.

اين بامبوس و بنفشه (!)‌ رو که شنيدين!!! :« من گل بنفشه در فصل بهارم براتون عشق و اميد هديه ميارم .... !» واي که چقدر خنديدم وقتي بار اول شنيدمش! سه تا نکته مثبت بيشتر ندارن: ۱.قيافه افتضاح! ۲.صداي مزخرف! ۳.اسم مسخره!

سرما خوردم اساسي! کل سينم درد ميکنه :(

حلول سال جديد قمري را هم خدمت تمام اونايي که دوست دارن تبريک عرض ميکنم! باز هم محرم شد، باز هم سنتهاي مسخره، باز هم علم کشي، باز هم زنجير و قمه زني، باز هم دورويي و ريا، باز هم عزاداري به خاطر شام، باز هم دروغ در سخنرانيها، باز هم دختر بازي و پسر بازي جوونترها در دسته ها! و باز هم.....

پ.ن:
(۱): بامبوس نوعي انسان است که به همراه بنفشه يک گروه را تشکيل داده اند و موسيقي لوس آنجلسي مي خوانند!




Tuesday, March 04, 2003
 
از صبح کله سحر تا شب بوق سگ بري بيرون ،اولش آز پايگاه ، بعدش از امام حسين بري آزادي کارت کارشناسي ارشد بگيري، بعدش دوباره بري دانشگاه ، عصرش بري چهارراه ولي عصر کارگاه عمومي و سه ساعت تمام سوهان بکشي و سمبه بزني و از اين کارا انجام بدي، بعدش کلي پياده راه بري و با هزار بدبختي برسي خونه، همه اينا يه طرف، اينکه فردا صبح از ساعت ۸ تا ساعت ۱۱.۵ و بعد از ظهر از ساعت سه تا شب هم کنکور کارشناسي ارشد داشته باشي و درساش رو هم بعضي هاش رو دو سه سالي باشه که پاس کرده باشي و هيچي يادت نباشه يه طرف! همه اينا ميتونه دست به دست هم بده تا اعصابت خراب شه! ولي نه! يادم نبود که من از امروز خدا شدم! هيچ کدوم از اينا اثري بر من نگذاشت!!!
هيچ کس راهي بلد نيست که بتونم شب کنکور ۶ تا از مفاد امتحانيشو که هيچي ازش يادم نيست بخونم و ياد بگيرم؟!!!

و اما در مورد مسابقه و جايزه پست قبلي! از بين پاسخهاي رسيده (يک پاسخ رسيده هم خودش کليه!) جناب آقاي آب و آیینه عزيز که ارادت خاصي خدمتشان دارم به پاسخ صحيح اشاره نموده اند. متن پاسخ ايشان را با هم ميخوانيم: « فكر كنم اولين كسي هستم كه معني اون لغت (عحمخشي) رو فهميدم . خلاصه جايزه مال منه . مي خواستي بنويسي upload كيبوردت رو فارسي نكردي ، اين جوري شده . ماچ رو بده بياد !!!!! » ضمن عرض تبريک به اين برنده عزيز قول کتبي ميدهم که در اولين فرصت که زيارتشان کردم جايزه ذکر شده را تقديمشان نمايم! البته بعضي از عزيزان ديگر هم با تقلب به پاسخ مورد نظر رسيدند ! که در زمان مقتضي جايزه ايشان هم تحويلشان خواهد شد! حيف که اين عزيز وبلاگش را تعطيل کرده وگرنه به او هم لينک ميدادم!!! که ارزشش از هزار جايزه هم بيشتر است!( البته نه اين جايزه!)

در مورد نظر برخي از دوستان عزيز هم که متذکر شده بودند من دچار ياس وبلاگي شده ام هم با ايشان موافق نيستم! اصلاْ مگر تعريف ياس وبلاگي يعني چه؟ فکر نکنم با شرايط من صدق نمايد. در پاسخ اين دوست عزيز هم بگويم : بابا اول جوابو مينوشتي بعد چونه اينکه ماچ نميخواي رو ميزدي!!!

موفق باشيد




Monday, March 03, 2003
 
حالم به هم ميخوره از وابستگي به چيزهايي که براي آدم ارزشي به اندازه وقتي که براش ميذاره نداره. حالم به هم ميخوره از پوچي ، از تلاش بيهوده ، از وقت گذراندن بي مورد. حالم به هم ميخوره از وبلاگ. اولش که با وبلاگ آشنا شدم انگار يه دريچه جديدي به زندگي من باز شده بود. حرفايي رو ميخوندم که هيچوقت کسي تو دنياي واقعي به اين رک و راستي به زبون نمياره. هر وبلاگ جديد مساوي بود با کشف يه انسان نو. آشنا شدن با روحيات يه آدم ديگه. اوايلش جالب بود، يه چچيزايي هم ياد گرفتم، کلي وقت گذاشتم براي خوندن وبلاگها. اولين بار که يه وبلاگ رو ديدم پارسال بود. وبلاگ سينا مطلبي با لينک ابراهيم نبوي دو سه بار بهش سر زدم و به نظرم پديده جالبي اومد اما فراموشش کردم تا مهر امسال که دوباره در سايت نبوي وبلاگ اديتور ماي عمه رو ديديم و به نظرم جالب اومد و از اونجا بود که ديگه با وبلاگهاي زيادي برخورد کردم. چند روز اول انگار اصلاْ تو اين دنيا نبودم. وبلاگ حتي تو طرز راه رفتنم هم اثر گذاشته بود. با اعتماد به نفس و تفکر راه ميرفتم! يه حالتي بهم دست داده بود که معمولاْ با ديدن فيلمهاي فوق العاده بهم دست ميده ، که چند ساعتي تو جوشونم! مثل فيلم لئون که ديروز ديدم يا ماتريکس. حس کردم حرفاي زيادي براي گفتن دارم. فکر ميکردم ميتونم خيلي بهتر از اين حرفا بنويسم ولي خوب ، هر کسي را بهر کاري ساختند! ميشه گفت ارزنده ترين فايده اي که وبلاگ نويسي براي من داشت ياد گرفتن طراحي صفحه وب (و لو در حد ابتدايي) و با سيستمهاي نظر خواهي و اين جور چيزها. ديگه وقتي اکثر وبلاگها رو ميخونم هيچ احساسي بهم دست نميده. حرفا برام تکراري شدن. البته بعضي وبلاگها فوق العاده اند و با خوندنشون کلي حال ميکنم.و اما در مورد خودم، خداحافظي نميکنم. هيچوقت اين کار رو انجام نميدم . چون معتقدم در هيچ کاري نبايد افراط و تفريط کرد. هنوز هم حس ميکنم درآينده اتفاقاتي پيش خواهد اومد که حتماْ بايد اونا رو يه جايي ثبت کنم و چه جايي بهتر از اينجا! اين حرفا رو که ميزنم احساس الانمه. اصلاْ شايد فردا اين نوشته ها به نظرم مسخره بياد ولي لازم بود اينها رو بنويسم تا سبک شم. به هر حال اگر چه از اين به بعد هم خواهم نوشت اما شايد کمتر بنويسم(فقط شايد!) و طوري بنويسم که ارزش خوندن رو داشته باشه.....


انتخابات شورا ها رو محافظه کاران بردن. شايد خودشون هم انتظار همچين پيروزي شيريني رو نداشتن. اگر چه در اين چند سال راه بسيار بد و نا جوانمردانه اي رو انتخاب کردن ولي بالاخره به هدفشون رسيدن . اون قشر مردم که به اصلاح طلبا راي ميدادن رو از ميدون به در کردن(خود اصلاح طلبا هم کمتر از اونا مقصر نبودن) و فقط موندن کسايي که به خودشون راي ميدادن! اين دموکراسيه واقعيه. حالا که فکر ميکنم و به گذشته نگاه ميکنم حس ميکنم اگه ناطق جاي خاتمي رئيس جمهور شده بود الان وعي به مراتب بهتر از اين داشتيم! براي مثال اگه اون رئيس جمهور ميشد و ميگفت بايد با امريکا رابطه داشته باشيم حتماْ اين کار انجام ميشد و ۱۰۰۰۰۰۰ نوع مانع سر راهش قرار نداشت. به هر حال تبريک ميگم محافظه کاران عزيز. به هدفتون رسيدين. حداقل منو که نا اميد کردين!(حالا هر چي هم خاتمي بگه روند اصلاحات کند و طاقت فرساست و از اين حرفاي هميشگيش!) رئيس جمهوري که با ۲۵ ميليون راي نتونه يه لايحه رو تصويب کنه شما بگين به درد چي ميخوره! رئيس جمهوري که دونه دونه يارانش رو زنداني کنن و در حد سخنراني هم برخورد جدي نشون نده! ولي نميدونم چرا هنوز وقتي خاتمي رو ميبينم.....


کي حال داره الان که ساعت ۱ شبه بشينه آز سيستم عامل مونيتو و سمافور بخونه! منه منه کله گنده بايد اين کارو انجام بدم :(


توي پست چهارشنبه(دو تا پست قبلي) يه لغت هست(عحمخشی) که هر کي حدس بزنه منظور من از اين لغت چي بوده يه ماچ پيش من داره! بشتابيد که غفلت موجب پشيمانيست!




Saturday, March 01, 2003
 
رستني ها کم نيست من و تو کم بوديم،
خشک و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم،
گفتني ها کم نيست من وتو کم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين در هم و بر هم گفتيم
ديدني ها کم نيست من و تو کم ديديم
بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها کم نيست من و تو کم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها کم نيست من و تو کم خوانديم
من و تو ساده ترين شکل سرودن را در معبر باد ، با دهاني بسته وامانديم
من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه
مي بايد با هم باشيم
من وتو حق داريم که در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من وتو حق داريم که به اندازه ما هم شده با هم باشيم
گفتني ها کم نيست . . .


شهريار قنبري

پی نوشت: نتایج انتخابات این دوره شوراها باید خیلی جالب و عجیب بشه! من متأسفانه افتخار شرکت در این فریضه الهی رو پیدا نکردم! حیف شد!



 
آرشيو ماهانه

 
ناتمام