ناتمام




Wednesday, August 27, 2003
 
1.ميفرمايد :همه شما آزادين دقيقاً همون جوري كه من دوست دارم زندگي كنين! همتون!

2. ميفرمايم : به همه شما اجازه ميدم كه هر جوري دوست دارين زندگي كنين!!! برين حال كنين! حالا هي بگين من بدم!!!!




Monday, August 25, 2003
 
به نظر شما نه گفتن سخت تره يا نه شنيدن؟




Sunday, August 24, 2003
 
فرصت محدود، و علايق نامحدود!حتي آدم اگه به بهترين نحو ممكن از نظر خودش هم زندگيش رو سپري كنه، باز هم اين مسئله حالشو ميگيره! چه برسه به اينكه ...




Thursday, August 21, 2003
 
هيچ چيز معلوم نبود ....
هوس کرد تاريکي رو ببينه ....
براي اينکه بهتر تاريکي رو ببينه چراغ رو روشن کرد ....
وقتي همه جا تاريک و تاريکي بود نديدش ! اونوقت انتظار داشت وقتي تاريکي رو نابود کرده بتونه ببيندش ....
سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد ....




Tuesday, August 19, 2003
 
تا حالا يه ديوونه متحرك ديدين؟ ديوونه ثابت چطور؟ ديدينشون زياد كار سختي نيست! كافيه 3 شب ساعت 11 سه دور دور اتاقتون بدوين و بعدش بشينين! شب پنجمش يه دفعه از هر دو نوعش ميبينين! البته راههاي ساده تري هم هست. (وبلاگ خودمه! هر چي دوست دارم توش مينويسم! به شما چه!)




Tuesday, August 12, 2003
 
آخرين خبر ! بشتابيد ! يک نکته تاريخي ۱۰۳ ساله ، بعد از ۳ سال کشف شد!
به اين مطلب پر مغز غير در پيتي توجه مبزول داريد ! : ميفرمايد : ۱۰۰ سال پيش (با احتساب سه سال اينور ميکنه به عبارت ۱۰۳ سال!) در شهر يزد از توابع مشرق زمين (يحتمل در آن سالها مشرق زمين نام يکي از شهرستانهاي آباد در اين ديار بوده است) برو و بيايي بوده است که بابا بيايد و بينيد ! ميگوين در جايي دور و برهاي همان شهر سلطاني قصر و حرمسرا داشته است ! ( از اين که قصر و حرمسرا را به صورت مجزا داشته است اين نکته تاريخي استنباط ميگردد که ايشان مکان نگهداري عهد و ايالهايشان را -که تو ضيحات آن در ذيل خواهد آمد- از محل انجام و نگهداري کارهاي حکومتي جدا نگاه داشته بوده است که اين امر نشان دهنده عرق ملي و ناموس پرستي اين سلطان عالي مقام بوده است که راضي به آلوده شدن خانواده محترم خويش به امر کثيف سياست نميشده اند. آينده نگري و حس احساس وظيفه و غيرت اين سلطان عظيم الشان قابل تقدير و مثال زدنيست! ) سلطان معظم ما از مال دنيا هيچ چيز پول کم نداشته اند ! ( از اين امر نيز مطالب بسياري استنباط ميشود ! يکي اينکه ايشان بجز پول هيچ چيز نداشته اند که با توجه به اثبات وجود حرمسرا اين فرضيه رد ميگردد. مورد بعدي اينکه اين سلطان خيلي زورگو بوده است که با زور و ظلم به رعاياي خويش و مالياتهاي سنگين که رعاياي او با زحمت و کار بر روي مزارع گندم و جو و سيب زميني خويش بدست مي آورده اند، پولدار شده بوده است.فرضيه ديگر اينکه در زمان اين سلطان نفت بشکه اي ۴۰-۵۰ دلار بوده است و او پولداريده شده. يا اينکه روابط او با امريکاي جهانخوار حسنه بوده و از کمکهاي مادي و معنوي اين شيطان استثمارگر بهره ميبرده است! شايد هم بابايش پولدار بوده ، اصلاْ به ما چه! گناهش را نميشوريم!) در ادامه ميفرمايد : چهار تا زن عقدي و چهل صيغه داشته است! (اين امر خطير چند نکته قابل توجه که به روشنايي تاريخ خدمت خواهد نمود را در بر دارد : يکي اينکه وي مسلمان بوده است ! نه بخاطر اينهمه تجديد فراش ، بل به خاطر اينکه بيش از اين تجديد فراش ننموده است ! بدون شک با وجود آن حرمسرا ايشان توانايي اختيار تعداد بيشتري زن را نيز داشته ! ولي به دليل ايمان محکم از اين امر که گناه محسوب ميشود خودداري نموده! اين کار سلطان ميتواند درس بزرگي براي جوانان اين مرز و بوم باشد که ايمان داشته باشند! البته من آمار سلطان را دارم که گاهي زيرآبي نيز ميرفته است که بايد به اين قضيه هم به ديد مثبت نگريسته شود! اين امر ميرساند که سلطان خداي ناکرده دچار ضعف جنسي نبوده اند! پشتکار سلطان در اين زمينه ستودنيست! ايشان با علم به اينکه نگهداري اينهمه زن و بچه چقدر سخت است فداکارانه اينهمه زن داشته اند و به همه آنها نون ميداده است و هيچ يک را طلاق نداده است! -طبق روايات داريم که زنهاي صيغه اي سلطان هم صيغه طويل المدت بوده اند-) باريک و بلند داشته بوده است ، (داششششششتيشششششششش خودمون) ظريف و لوند (يا يک چيزي دي همين مايه ها) داشته بوده است ، مو فرفري و گيسو کمند ناز و قشنگ(سليقه شايان توجه او را ميرساند) رنگ و وارنگ(وي با اين کار عرفاني خويش ، نژاد پرستي را نفي نموده و زنان رنگارنگ از همه مليتها اختيار نموده است ، اين نکته نيز ميتواند درس بزرگي براي کشورهاي امپرياليست و نژاد پرست و در راس آنها آمريکا و رژيم صهيونيستي باشد که رنگ پوست انسانها نبايد موجب برتري آنها گردد. جوانان مومن و غيور و انقلابي ما نيز بايد مواظب باشند که در دام توطئه امريکا و استکبار جهاني نفتند) داشته بوده است. يکي از آنها پيرهنش گل گلي و يکي ديگر لب گلي بوده است(اين امر نيز متضمن نکات اخلاقي بسياري است که قيد سلطان به سادگي و ساده زيستي را ميرساند ، زيرا از بين آنهمه همسر فقط پيراهن يکي از آنها گل گلي بوده و بقيه پيرهن ساده ميپوشيده اند. ولي سلطان نبايد اجازه ميدادند که آن همسر لب گليشان از اين کارهاي بي ناموسي انجام دهند. خوب سلطان معصوم که نبوده است! ايراداتي نيز داشته! البته شايد نيز با رنگ طبيعي لبو هنگام تناول آن لبش گلي شده و در همين حين نگارنده اين روايت تاريخي از آنجا گذشته و ديده لبش گلي است و مرتيکه دهن لق همان موقع نوشته است! وي نيز يحتمل از اين قلم به دستهاي مزدور بوده که چمدان چمدان از آمريکاي جهان خوار پول ميگرفته است. مرگ بر آمريکا! مرگ بر اسرائيل!) اما ميون اينهمه گل تپلي براي اين سلطان سوگلي بوده است (سوگلي در زمان قديم نوعي فحش بد بوده است! اينکه نگارنده در اينجا به يکي از زنان سلطان که از قضا پر و پاچه تپلي نيز داشته توهين نموده است ، به اين دليل است که سلطان با اين زن خويش رابطه خوبي نداشته و مرتباْ دعوا ميکرده است و نگارنده نيز حين يکي از اين دعوا ها مچ آنها را گرفته و سريعاْ فحش سلطان به آن تپلي را نوشته است -که همي سوگلي باشد-) (از اين امر نيز ميتوان درس گرفت و سلطان با اين کار خود ميخواسته به ميردم بفهماند که اختلافات زناشويي بد است و نبايد کانون گرم خانواده را که محل امني براي کودکان است الکي الکي به آتش کشيد. البته سلطان جلوي نويسنده فحش داده که مردم بفهمند اين کار چقدر بد است و ديگر فحش ندهند. اي ول دمت گرم! خيلي با مرامي سلطان -تشويق حضار-) تپلي لبهايش سرخ بوده است و تنش نيز سبزه بود است و هميشه روي آن کنج لبهايش خنده بوده است (اين جا ميرساند که او نيز به لبو علاقه داشته است! و مطابق مد نيز پيش ميرفته و اندام خويش را برنزه نموده بوده است که ميتواند به پيشرفتهاي علمي آن روزگار در بوجود آوردن سونا و استخر و جکوزي اشاره داشته باشد... اينکه هميشه روي آن کنج لبهايش خنده بوده است متاسفانه انگيزه غير شرعي داشته است! اين نکته که چرا وي به هنگام ايام عزاداري نيز خنده را ترک نميکرده فقط ميتواند مويد کافر بودن او باشد! احتمالاْ در هنگام ازدواج با سلطان ، الکي گفته است که مسلمان است تا سلطان گول بخورد و وي را عقد نمايد و بعد از اينکه کار از کار گذشته است، کافر و مشرک بودن خويش را رو نموده است! جوانان عزيز ميتوانند از اين نکته نيز درس بگيرند و در هنگام آغاز زندگي مشترک به هم دروغ نگويند! چون همين دروغهاي کوچک است که موجب اعتياد و بي بند و باري و کفر و فرار مغزها ميشود) وي تپل مپل و تو دل برو و هلوي پوست کنده بوده است! ( در اينجا سخن از پوست کندن هلو قبل از خوردن آن آمده است! اين نيز از بزرگترين درسهاي تاريخي است که به ما داده شده! هميشه قبل از خوردن هر ميوه اي از جمله هلو آنرا پوست گرفته و مواظب باشيد دستهاي خود را نبريد آنگاه آنرا بخوريد! اين عمر علاوه بر کشته شدن و از بين رفتن ميکروبهاي ميوه توسط چاقو موجب کم شدن حجم آن نيز ميشود و در مورد اشخاصي که ژيم غذايي دارند مفيد مي باشد! چون کمتر ميخورند و چاق نميشوند! احتمالاْ با اين ديد روشن که سلطان داشته است، چند باشگاه بدن سازي و پرورش اندام نيز داير کرده بوده است که اميد است با همت متخصصان ميراث فرهنگي به زودي از دل خاگک بيرون کشيده شود! ) ((( خسته شدم!!!!!! چه بي کاريم من !!!!))) اما خبر نداشته است که شبها سوگلي، پسر حکيم باشي روامهمانش بوده است .(پيام اين قسمت در مورد حکيم باشي و لزوم کار و کوشش است! حکيم باشي روزها سخت کار ميکرده است و شبها که خسته و کوفته به خانه مي آمده است سريعاْ ميخوابيده -چه بسا شبها نيز کشيک بوده باشد- يعني همه بايد سخت کار کنند تا بتوانند پيروز و موفق باشند! اما در عوض وي از احوالات پسر خويش خبر نداشته و پسرش به فساد کشيده شده است! آهاي پدر و مادرها! مراقب پسران خويش باشيد! مبادا شبها بگذاريد فرزندانتان دير بخوابند! مخصوصاْ در دوران حاضر که به بهانه هاي واهي مثل کامپيوتر و اينترنت اکثر جوانهاي ما شبها نميخوابند يا خيلي دير ميخوابند! به قول عزيزي بيل به دست جوانها بدهيد تا کار کنند و هم به فساد کشيده نشوند و شبها زود بخوابند و هم به فساد کشيده نشوند و به کشاورزي مملکتشان خدمت کرده باشند و هم به فساد کشيده نشوند! آفرين!) سلطان را شبها تپلي خواب ميکرده است و در توي تاريکي چفت در را باز ميکرده است و يواشکي ميرفته است و پسر حکيم باشي رو بي خواب ميکرده است! (اين امر از پيشرفت علم پزشکي در آن دوران حکايت دارد که قرصهاي خواب آور در آنزمان هم ساخته شده بوده و او به سلطان از آنها ميداده! حالا هي غربيها پيشرفت تکنولوژي را به اسم خود تمام ميکنند ولي اين جور جاهاست که مچ گيري ميشود و فهميده ميشود که ريشه همه پيشرفتهاي آنها در ميان مسلمانان بوده است! نکته ديگر اين قسمت اينست که اين زن علاوه بر کافر و بي دين بودن سارق حرفه اي نيز بوده است که به اين راحتي قفل در را آنهم يواشکي باز مينموده! اگر همان دفعه اول که تخم مرغ دزديد دستش را قطع ميکردند ديگر نصفه شب کارش به شتر دزدي نميرسيد! قفل شترخانه سلطان هم يحتمل دوامي نداشته است که او هر شب به راحتي آنرا باز مي نموده! يک پيام اخلاقي ميگويد که براي منزل خود چند قفل بخريد! قفل کلاج هم بزنيد و فرمون! تا اين وقايع ناگوار پيش نيايد!) با تشکر !!!

ديدين که اين شعر چقدر پر مسما بود! چقدر درس اخلاقي داشت! اگه شما هم اينقده بيکارين که تا اينجا خوندين پيشنهاد ميکنم يه فکري به حال خودتون بکنين! من که الان دارم يه فکري به حال خودم ميکنم!



 
توضيح راجع به مطلب قبلی : يکی پيدا شه به من فرق جهيزيه و مهريه رو ياد بده ! نمی دونم چرا هميشه این دو تا رو اشتباه می گيرم با هم ! فکر کنم آخرش هم بايد در موقع مقتضی(!) من جهيزيه بدم :d

شما يادتون هست که سخت ترين روز زندگيتون کی بوده؟ بهترينش چطور؟




Saturday, August 09, 2003
 
_خوب، می فرمودين، ايشون چه شرايطی دارن؟ خونه؟ ماشين؟ کار پردرآمد؟ پارتی؟
_ والا حقيقتش اين پسر ما هيچ کدوم از اين شرايط رو نداره ! تازه ! درسش هم هنوز تموم نشده و سربازی هم که نرفته ! فقط يه وبلاگ نيمچه فعال و سه چهار تا وبلاگ غير فعال داره ! سه چهار تا Account هم تو ياهو و هات ميل داره ! تو 7-8 تا گروه ياهو هم عضوه!
_ کافيه ! ديگه نگين ! همون وبلاگها رو که گفتين خيالمون راحت شد ! مبارکه ! به پای هم پير شن ! ايشالا خوشبخت می شن :-)) فقط می مونه جهيزيه ! پيشنهاد ما 7 تا وبلاگه و 1382 تا اکانت ياهو به نيت 7 حرف Blogger ! شما نظرتون چيه؟
_ چه بهتر از اين ! ارزش ايشون برای ما بالاتر ازاين حرفهاست ! 7 تا بلاگ ناياب با آدرس رند Blogsky هم بهش اضافه می کنيم و همينطور 3 تا اکانت Rateyourmusic آکبند ! مبارکه ! لی لی لی لی ! دست ! سوت ! به قول بعضی ها ؛ قر!

و ناگهان زنگ در به صدا در آمد و وی از خواب ناز برخواستيده شد !!!




Monday, August 04, 2003
 
بوي بهبود ز اوضاع جهان نمي شنوم!!!




Sunday, August 03, 2003
 
ابرهاي سياه

بين خونه ها

ديوار سفيد

ميذارن ...



فقط براي رفع کتي !!! (به ضم کاف!)



 
آرشيو ماهانه

 
ناتمام