ناتمام




Wednesday, February 26, 2003
 
خسته نباشید جناب هولا اسکن! :
We're doing some work on the server and will have the site restored soon (and all your comments are safe--none have been lost). Thanks for your patience.
هفته ای دو بار اینطوری میشه!
عکسهای عحمخشی شده ام هم که امروز مشکل پیدا کرده و نشون نمیده! دستت درد نکنه web1000 شما هم خیلی ممنون.
همینا کم بد بختیه!




Tuesday, February 25, 2003
 
اينجانب ناتمام ، از تمام دوستان و خوانندگان عزيز اينجا صميمانه تقاضا دارد درمورد انتخابات شوراها در تصميمي که من گرفته ام مرا ياري دهند! نظر به اين که مقام معظم رهبري هم فرموده اند در انتخابات شوراها شرکت کنيد، حتماْ در اين انتخابات شرکت کنيد ،من هم تصميم گرفته ام در انتخابات شرکت نمايم ، کانديداهاي مورد نظر من عبارتند از دخترهاي خوشگلي که عکسشون دم دانشگاهمون زده!و يا هر جاي ديگري زده! آنها کانديداهاي خوبي ميباشند! حداقل تا چهار سال ميتوانيم از تلويزيون تصاوير خوب و سرگرم کننده ببينيم و هميشه منتظر نشان دادن شوراي اسلامي شهر در تلويزيون خواهيم بود (خواهران عزيز در صورت تمايل به آقايان خوش تيپ راي دهند!) البته به نظر ميرسد با وقوع اين حادثه بي نظير تاريخي تلويزيون نشان دادن جلسات شورا را تحريم نمايد! (۱)

پي نوشت : (۱): ديدين چه کسايي براي انتخابات شوراي تهران کانديدا شدن؟ چند نفرشون که به نظرم جالب اومد: ۱.غلامحسين کرباسچي ۲.معاونش غلامرضا قبه (که دادگاهشون رو هيچ وقت فراموش نميکنم!) ۳. نيک آهنگ کوثر ۴.علي فتح الله زاده(مدير عامل استقلال) ۵.رسول خادم ۶.مصطفي تاج زاده ۷. ابراهيم اصغرزاده ۸.سعيد رضوي فقيه ۹.مهدي روغني (از ضاربان حجاريان) ۱۰.موسي جان نثاري (از ضاربان حجاريان) ۱۱.حسين زمان(خواننده پاپ!) و....




Monday, February 24, 2003
 

بعد از کلي کلنجار رفتن با خودم دوباره اين advertisement بلاگ اسپات رو گذاشتم اين بالا. درسته که يه مقدار قيافه وبلاگ رو بي ريخت ميکنه و درسته که تو کشور ما کپي رايت معني نداره ولي به هر حال گفتم بذارمش اينجا دل بچه نشکنه! اگه دقت کرده بوده باشيد(!) تا حالا پايين صفحه بود. به هر حال من هم به جمع کپي رايت ها پيوستم! اين لوگو هاي اين بغل هم اختيارش کاملاْ دست خودمه! هر کي رو که بخوام ور ميدارم و هر کي رو بخوام بالا پايين ميکنم. کاملاْ dynamic که! هر کي وجود داره اعتراض کنه! و اما در مورد عکسي که امروز گذاشتم ، تو رو خدا نيگاه کنين ، آخه اين چه وضعشه؟ همه چي بچه بازي شده! من با اين هيکلم هنوز جرات نکردم اينطوري بشينم بغل کسي! حالا خوب شد اون سگه اونجا هست ، و اين دو نا تنها نيستن که خداي نکرده کاري دست خودشون بدن! همش تقصير اين آمريکا و استکبار جهانيه!
يه چيز ديگه ، ديروز از در دانشگاه که اومديم بيرون ديديم يه آقايي وايساده داره يه کاغذ کوچيک آگهي براي انتخابات شوراها پخش ميکنه . به ما هم داد و گفت خود کانديدا اومده داره بره خودش تبليغ ميکنه! عکس رو کاغذ و قيافه يارو رو که نيگاه کرديم ديديم بله ، خود خود کله گندشه! اين مدلي شو ديگه نديده بودم! يارو بنده خدا فکر کرده کلي براي خودش تبليغ کرده و راي جمع کرده ، نميدونه ۵ ديقه بعد تموم کاغذها موشک شده بود!




Sunday, February 23, 2003
 
اگه آب دستتونه بخوريد (!) و بريد اين مطلب وبلاگ انگوري در مورد ايدز رو بخونيد. حقايق رو بايد گفت ، نه اينکه مخفيشون کرد. با وضعي که ما پيش رفتيم و در مورد آموزش مسائل جنسي فقط در دانشگاه ، يه مطالبي رو رک و راست ميگيم و گذشته از اين که همه دانشگاه نميرن که اين مطالب رو آموزش ببينن، متاسفانه شرايط جامعه ما هم طوري شده که اگه بخواد اتفاقي براي کسي بيفته قبل از اين حرفها افتاده و مثلاْ سال سوم دانشگاه براي پيشگيري خيلي ديره، عواقب وحشتناکي در انتظارمونه. خدا به خير بگذرونه ، حالا هي بگيد خوشبختانه در جامعه اسلامي ما انتقال ايدز از راه آميزش جنسي آمار پاييني داره ، اگه اينطور ادامه بدين پنج سال ديگه بهتون ميگم چه خبره! قبلاْ يه مطلب در مورد ايدز و آينده ايران نوشته بودم . يه نيگاهي بندازيد. ضرر نداره.

اين از وبلاگ خلبان کوره : « و خدا دید که آدم شب به خواب می‌رود و او تنها می‌شود. پس خدا قهوه را آفرید. و دید نیکوست...»
اي بابا فکر مردم کجا ها که کار نميکنه!

مردم چه کارهايي که نميکنن! هر وقت وبلاگ زيتون رو ميخونم توش يه مطلبي پيدا ميکنم که شاخ در بيارم!

اين بنده خدا (!) هم سرش خلوت شده! يه لينک بهش بديم شايد فرستادمون بهشت!!!




Friday, February 21, 2003
 
۱. يه هواپيماي ديگه هم سقوط کرد و ۳۰۲ نفر ديگه از هم وطن هاي ما کشته شدند ، اين مهم نيست که باديگارد رهبر بوده اند يا نه و اينکه عضو سپاه بوده اند يا نه. مهم اينه که هم وطن ما بوده اند ، اصلاْ اينهم زياد مهم نيست ، مهم اينه که انسان بوده اند ، خدا بهشون حق زندگي داده بوده . ناوگان هوايي کشور ما به شدت فرسوده شده و نياز مبرم به نوسازي داره ، اونم نه با هواپيماهاي مزخرف روسي که تو دو سال اخير حداقل چهار تاشون تو ايران سقوط کرده ، پارسال تو خرم آباد ، وزير راه و نمايندگان گلستان در مجلس در راه اين استان ، کارشناسهاي اوکرايني چند وقت پيش نزديک اصفهان و اين هم اين يکي. چرا اينطوريه؟ چون ما از طرف امريکا تحريم شده ايم و به ما هواپيما نمي فروشن ، و ما مجبوريم دست به دامن هواپيماهاي روسي و يا کهنه امريکايي که عمر خودشون رو کردن بشيم. چرا ما رو تحريم کردن؟ ميشه گفت عمده ترين دليلش علاوه بر دليلاي ريز و درشت ديگه مسئله فلسطين و موضع ماست. جدا از حقي که به فلسطيني ها ميدم و تا حدودي قبول دارم که داره بهشون ظلم ميشه ، مگه سالانه چند نفر اونجا کشته ميشن که ما حاضريم به خاطرش اينقدر قربوني و سرمايه خودمون رو از دست بديم؟ فکر نکنم مجموع کشته شده هاي يکسال اونجا به اندازه حتي دو برابر تلفات ما در سوانح هوايي باشه! تازه شايد اگه ما بي خيال اونا شيم اونا هم با هم صلح کنند و هم اونا اينقدر کشته ندن و هم ما به خاطر اونا اينقدر کشته نديم! آخه مگه جون انسانها ارزش نداره؟ چرا مسئولاي ما دارن با ما اين کار رو ميکنند؟ چرا هيچ جواب منطقي اي به اين انتقادها داده نميشه؟ تا کي بايد در سوانح هوايي به قول خودشون شهيد بديم؟ آخه يه کم انصاف هم خوب چيزيه . به خدا اين نامرديه. (البته نامرديها اينقدر زياده که اين توشون به چشم نمياد) يه کم هم به فکر مردم و کشورتون باشيد. نميخوام مثل بعضي ها چشم خودم رو به حقيقت ببندم و بگم تمام مشکل هاي ما تقصير مسئولامونه ، نه به نظر من ما خودمون هم تو خيلي از مسائل تقصيرمون اگه از اونا بيشتر نباشه کمتر هم نيست. اما در اين مورد به خصوص مردم کمتر مقصرند چون حق تصميم گيري ندارن و مسئوليت مستقيم اين حوادث با کسيه که در اين مورد تصميم گيري ميکنه. هر کي که هست خدا ازش نگذره. شايد بهتر باشه بگم خدا هدايتش کنه.
۲. زندگي امروزي ما و عيد قربان و عيد غدير
اگه يکي بياد به شما بگه من ديشب خواب ديدم که امروز بايد بچه ام رو در راه خدا قربوني کنم شما چي بهش ميگين؟ البته من چون دقيقاْ نميدونم رابطه حضرت ابراهيم با خدا چطوري بوده نميتونم بگم اشتباه کرده يا نه ولي بدون شک من اگه خواب ببينم بايد بچه ام رو بکشم حتي اگه خود خدا مستقيم بهم دستور بده اين کار رو انجام نميدم (تا عملي که مستحق مرگ باشه رو انجام نده) چون من حداکثر مجوز تصميم گيري براي زندگي خودم رو دارم نه براي يه انسان بي گناه ديگه. نظر شما چيه؟
و اما در مورد عيد غدير. آقاي مشکيني فرموده بود که ولي فقيه رو خدا انتخاب ميکنه و خبرگان کشف ميکنند! ببينيد اين جمله چقدر مسخره به نظر مياد. فرق شيعيان با سني ها اينه که اونا ميگن بعد از مرگ پيامبر مردم بايد تصميم ميگرفتن که کي رهبرشون بشه ولي شيعه ها ميگن مردم هيچ کاره اند و بايد يه نفر (که پيامبر باشه) جانشينش رو انتخاب کنه. کاري ندارم که کدوم درست ميگن ولي بر فرض که حرف شيعيان درست باشه اون پيامبر بوده و مستقيماْ با خدا ارتباط داشته ، ولي خبرگان چي؟؟؟
۳.امروز يه جلسه نمايش فيلم بود که من هم به دعوت دوستان رفتم(البته ورود براي عمومم آزاد بود). يه سري از وبلاگ نويسها هم بودن . خيلي دلم ميخواست آقاي رنگين کمان رو ببينم که خوشبختانه اين افتخار امروز نصيبم شد . جاي همتون خالي بود . خوش گذشت . فيلم the others رو نمايش دادن که با وجودي که ديده بودمش ولي تو حال و هواي اونجا ديدنش هم خيلي مزه داد . از همه دست اندرکاران اين برنامه ممنونم.
۴. چقدر حرف زدم امروز ! قول ميدم از فردا کمتر بنويسم!




Thursday, February 20, 2003
 
اول اينو بخونيد :
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقد میکن درویش بینوا را
آری!
ای دوست به شکرانه سلامتی خود و خانواده مان وبه تاسی از طبیعت که دربهاررخت سبز برتن درختان می کند،تونیز دست افتاده ای را بگیر...
شما نیز دست ما را در این امرخیر پرتوان تر ساز...
بدان وآگاه باش که خدای منان بنحو مطلوب پاسخ این کرامت شما را خواهد داد...
درروز جمعه شانزدهم اسفند ماه با اتفاق دوستان بلاگر به شیرخوارگاه شهرمان رفته و هدایای خود شامل پوشاک،اسباب بازی،شیرینی را با دستان خود تقدیم به کودکان بی سرپرست خواهیم نمود...
فکردیدن لبخند آن کودک هم حتی دل مارا می لرزاند....
چه ساده است نشاندن لبخند بر لبان خشکیده...
شانزدهم اسفند روزماست...
پس همه با هم روز 16 اسفند لبخند رو بر لبان كودكان معصوم بنشانيم

حرکت جالبيه که آبي شروع کرده. شديداْ باهاش موافقم . هر کس به سهم خودش ياري کنه.

خوب حالا بريم سر مطلب خودمون. نظر به اين که استقبال گسترده و بي سابقه اي از مطلب زيبا و محشر ديروز من شد و حتي يکي از دوستان براش نامگذاري هم کرد و اونو سورریالیسم نام نهاد بر آن شدم امروز هم يه تيريژ ديگه براتون بيام حال کنين! (تو رو خدا فحش ندين):
اسپيکر ، نازک نارنجي ، عدل الهي ، تير چراغ برق(!) ، جاده چالوس ، تلکابين ، ميل جديد اين وبلاگ ، نون بربري ، مرمر ، جواد يثاري ، گيلاس ، ديگه کم آوردم!
از ساير مراجعين محترم که اسمشون تو ليستهاي بالا نيست پوزش ميطلبم!
عکس ديروز هم بچگيهاي خودم بود ! البته با اندکي دخل و تصرف! فکر بد نکنين اينقدر عکس بچه ميذارم اينجا ( لوگو ، عکس ديروز ، عکس باربيه ، و عکسهاي آينده!‌) به چشم برادري نيگاشون ميکنم! قول ميدم! خوب ديگه براي امروز بسه ، هَو اِ نايس نايت اند نايس لايف !!!




Wednesday, February 19, 2003
 

شتر ، کاربراتور ، ناتمام ، انتخاب واحد ، سوپاپ ، چراخ زنبوري ، پرنسس ، بن هور ، آفتابه ، ورود ممنوع ، موتور ، شقايق ، گراديان ، زرافه ، زنبيل ، آب نارگيل ، زيتون ، سمافور ، بلک کتز ، شورا ، سرکاري ، فطير ، نايک ، انگوری ، قارچ ، خودکار استدلر ، شنبليله ، ديورجانس ، دلتنگستان ، بلال حبشي ، بليط واحد ، اراکل ، رنگین کمان ، مهريه ، تانک ، ايران رادياتور ، مریم ، تلفن عمومي ، R.U.P ، کريوليت مذاب ، آبي ، آجر ، شلوار ، سماور ، مترو ، گلناز ، ترياک ، فيل ، دکمه ، شل آب ، جوب آب ، گويا ، تخت اتاق عمل ، ملوان بندر انزلي ، نغمه


همين ! موافقين؟؟؟



 
دیدین پرنسس برگشته؟




Monday, February 17, 2003
 
تو برف گیر میکنیم
یه ساعت تو برف تا سر بالایی خونه پیاده میریم
برف پارو میکنیم
دانشگاه دودر میکنیم
پارکت سمباده میکشیم
سنگ کابینت تعمیر میکنیم
سوراخ در و دیوار با سیمان سفید پر میکنیم
چایی دم میکنیم
مهتابی و لامپ و پریز و کلید وصل میکنیم
زمین میشوریم
جارو برقی میزنیم
چهار پایه رنگ میزنیم
نردبون اینور اونور میبریم
بار جابجا میکنیم
فرامرز آصف گوش میدیم!(جوادیم دیگه)
رادیو گوش میدیم
موکت پهن میکنیم
ناهار درست میکنیم
زمین کهنه میکشیم
کمد طبقه بندی میکنیم
لوستر وصل میکنیم
حموم میریم
سی دی دودر میکنیم
گلدون آب میدیم
آشغال دم در میبریم
وبلاگ مینویسیم
میل چک میکنیم
و هزار تا کار دیگه!

اینا برنامه زندگی امروز من بود!
سفارشات پذیرفته میشود!



 
اه اه اه
میبینین تو رو خدا ، این میل لعنتی که به دیوار اینجا گذاشتم رو تا حالا کسی چیز بدرد بخوری بهش نفرستاده بود(بجز چند تا استثنا) من هم کم چکش میکنم. امروز رفتم دیدم بخاطر همین ندونم کاری یه میتینگ رو از دست دادم(بگذریم از اینکه شمال بودم) به هر حال صد میلیون بار از دوستای عزیزی که دعوتم کردن معذرت میخوام. ایشالا دفه بعد جبران میکنم. در ضمن همین فردا هم میرم یه میل برای وبلاگم از اینجا میگیرم که هر روز با outlook express چکش کنم. چقدر دلم میخواست نویسنده وبلاگهایی که تو این میتینگ بودن رو ببینم. کلی حالم گرفته شد. در ضمن نظر خواهی وبلاگم هم نمیدونم چرا از دیروز پریده!
اه اه اه




Sunday, February 16, 2003
 
یارو از ساختمون صد طبقه میوفته پایین به طبقه پنجاهم که میرسه میگه خدا رو شکر تا اینجاش که به خیر گذشت!

امریکاییه افتاده بوده تو دریا داشته غرق میشده یارو با قایق می رسه بجای اینکه کمکش کنه میگه : حقته اگه بجای اینکه اینهمه رفتی کلاس زبان میرفتی کلاس شنا الان غرق نمیشدی!




Saturday, February 15, 2003
 
1.ولنتاین با تأخیر مبارک. امیدوارم ولنتاینی با کادوهای خوب خوب داشته بوده باشید!
2.خدا هیچوقت نقاشی خونه نصیبتون نکنه ! با این که خونه نبودم ولی دو هفتست سرویس شدم !
3.خدا هیچوقت نشستن رو صندلی وسط جلو یک پیکان از نوع تاکسیش رو از شمال تا تهران نصیبتون نکنه وگرنه مثل من میشین!
4.برف خوب است تا زمانی که لیز نباشد.
5.وقت خیلی چیز خوبی است، من که یه ماهی است نداشته ام!
6.موی بعضی انسانها در شمال دیدنی میشود! باور نمیکنین؟ به نفعتونه که باور کنین!
7.اگر در کافی نت آفلاین های خود را چک میکنید بیچاره میشوید تا آنها را به خانه خود منتقل کنید.
8.تا حالا زن و شوهری رو دیدین که قبل از اینکه فیلم عروسیشون رو از فیلمبردار بگیرن از هم جدا شن؟ اگه ندیدین حداقل میتونین خدا رو شکر کنین که جای فیلمبردار بیچاره نیستین که بیشتر پولش رو نگرفته و دیگه کسی حاضر نیست اون فیلم رو ازش تحویل بگیره!
9.فعلاً همین ، خوش باشید




Friday, February 14, 2003
 
همین الان از شمال رسیدم خونه ،اومدم یه ساک ساکی کرده باشم! ظرف یکی دو روز آینده اینقدر وطلب می نویسم که خودتون کف کنین! میخوام بترکونم!




Sunday, February 09, 2003
 
باز هم سلام. چند روز بود نبودم. یه سر با پسر خالم رفتیم شمال برای انتخاب واحدش. شاید این هفته هم بریم. ولی خونه نبودم که چیزی بنویسم. از شمال که برگشتیم از اول اتوبان صدر از آلودگی هوا کل دماغم(!) شروع کرد به شوختن. دوسه روز هوای خوب خورده بود بد عادت شده بود! واقعاً این چه هوایی یه که ما تنفس میکنیم. هیچکس هم که به فکر نیست و عین خیالش نیست جز شعارهای کلیشه ای که چند وقت یه بار میدن. نمیدونم چه آینده ای در انتظار کسایی یه که این هوا رو دارن ولی درمورد اینکه این هوا خیلیامون رو از پا خواهد انداخت شک ندارم.

من هر چی فکر کردم معنای این کار رو نفهمیدم که یه پسری از یه دختر خواستگاری کنه و دختر (به هر دلیلی) جواب رد بده ولی پسر بگه من ولت نمیکنم. یا با من عروسی میکنی یا بدبختت میکنم و از این حرفها.آخه این یعنی چی .اگه دوستش داری ، که بارزترین خصوصیت یک عاشق باید تسلیم بودن در مقابل معشوق باشه. وقتی معشوق میگه نمی خوامت ، و تو سیرسش بشی دیگه فکر نکنم عشق مطرح باشه . خدایا به همه ما عقل و مردونگی عتایت فرما. الهی آمین.

یه مطلب هم در مورد 22 بهمن بنویسم ( شاید تا چند روز نیام اینجا)
پارسال من و پسر خالم اینها هم خر شدیم و برای اینکه مشت محکمی به دهان آمریکای کثافت پدر سگه مادر.... !!! بزنیم در راهپیمایی شرکت کردیم. آی خندیدیم. من از این کاغذ ها که دو طرف بدن رو میپوشوند و روش نوشته بود مرگ بر آمریکا انداخته بودم گردنم (نه تو راهپیمایی! بعدش تو خیابونای اطراف) هر کی میدید کلی میخندید و فحش میداد ! نمیدونستن من برای زنده نگه داشتن یاد انقلاب و اطاعت از اوامر ولی فقیهم این کار رو کردم ! والا احتمالاً اونا هم نمیخندیدن! من دیدم چیزی حدود نصف بودجه مملکت رو دادن کاغذ چاپ کردن گفتم خوب اسرافه اگه استفاده نکنم! خلاصه امسال من که متأسفانه افتخار شرکت در راهپیمایی رو نخواهم داشت (چون از شرکت پارسالم استفاده ابزاری شد!)ولی شما اگه رفتین نذارین پول بیت المال اسراف بشه ، حتماً چند تا دکاغذ به خودتون آویزون کنین! یاحق




Wednesday, February 05, 2003
 
سلام خواننده عزیزم ، حال شما چطور است؟ اگر جویای حال من هستی باید بگویم حال من خوب است و ملالی نیست جز دوری شما. اینجا همه سلام میرسانند ، آنجا چی؟ من امتحانهایم تازه تمام شده و هنوز سخت در حال انجام دادن کارهایم هستم و به این دلیل اینجا کمتر سر زده ام. پریروز یک فروند هارد 40 خریده ام و از آن موقع تا حالا دو بار ویندوز نصب نموده ام. البته واضح و مبرهن است که هارد 40 موجود خوبی است . شاید سر فرصت برایت بیشتر در موردش نوشتم. به همه سلام براسانید ،رویتان را از دور میبوسم (تیریپ مبتذل شد!) تا نامه بعد شما را به خداوند متعال میسپارم. بای بای




Monday, February 03, 2003
 
مرا مادر دعا کرده که گویی
که از تو دور بادا هر چه جویی!




Saturday, February 01, 2003
 
1.یکی بود یکی نبود ، یه شاهی بود که مردمش ازش خوششون نمیومد. یه گروههایی بودن که با اون مبارزه میکردن. یکی از این گروهها هم روحانیون بودن که یه درصدی از مردم بیشتر قبولشون داشتن. یکی از اینها هم که مرجع تقلید هم بود آقای منتظری بود. کلی هم مقلد داشت و طرفدار. یه روز این انقلاب که این گروهها میخواستن انجام شد و شاه بد عوض شد . از قضا گروه روحانیون اومدن سر کار و معروفترینشون که مقبولیت عمومی هم داشت شد رهبر. این آقای منتظری قصه ما هم شد نایب رهبر . آخرای عمر رهبر اصل کاری یه چیزایی شد که معلوم نشد چی شده! بعضی ها میگن میخواسته رابطه رهبر با آمریکا رو فاش کنه (من نمیگم هان! گفته باشم ، البته شاید اگه میخواست این کار رو انجام بده تا حالا انجام داده بود) بعضیها میگن از مسئولان انتقاد کرده و... رهبر با این جناب منتظری چپ افتاد و اونو با یکی دو تا نامه بایکوت کرد. بعدش طبق یکی دو تا نامه دیگه انگار یه کم کوتاه اومد ولی دیگه آخرای عمرش بود و فوت کرد. بعد از مرگش یکی دیگه شد رهبر و این آقای منتظری هم که به هر حال تا حالا همه کاره بود و حالا شده بود هیچکاره باز هم از رهبر فعلی انتقاد کرد. احتمالاً حرفاش منتقی هم بوده بنده خدا. این حرفا رو داشته باشین ، از طرف دیگه این آقا آیت الله عظمی هم بود و به بالاترین مقام علمی شیعه رسیده بود. به هر حال سوادش که از کسی که ازش انتقاد کرده بود بیشتر بود. ولی معمولاً انتقادپذیری کار خیلی سختیه! بنابراین ایشون رو تو خونش زندانی کردن. ولی خدا اینترنت را آفریده بود و بنابراین ارتباط ایشون با دنیای خارج کاملاً قطع نشد و هر از چند گاهی یه حرفی چیزی از ایشون تو اینترنت دیده میشد. بعدش دوباره معلوم نشد چی شد که تصمیم گرفتن از زندان آزادش کنن. شاید دیگه زیادی پیر شده بود و دیگه خطری نداشت شاید هم... به هر حال آزاد شد . بقیه قصه رو 10 سال دیگه براتون تعریف میکنم. شاید هم 1000 سال دیگه یکی تو یه وبلاگی همه این اتفاقات رو با دلایل منطقیشون (!) که اون موقع احتمالاً معلوم شده بنویسه. کی میدونه.

2. این ترانه مرضیه رو شنیدین ؟ :
مگر به شهر شما ، قسم شما را به خدا ، جنون عاشقی تماشا دارد؟ ، بسوزد آنکه هست و حاشا دارد ، بسوزد آنکه هست و حاشا دارد . من عاشقم و گنهکار ، آیا همه شما بیگناهید ؟ من عاشقم و سیه کار ، آیا همه شما سربه راهید؟ آیا همه شما سر به راهید؟ آیا همه شما سر به راهید ؟
(البته زیاد از درست بودن کلمه به کلمش مطمئن نیستم)



 
آرشيو ماهانه

 
ناتمام